پا به پاي تو كه مي بردي مرا با خويش

همچنان كز خويش و بي خويشي

در ركاب تو كه مي رفتي

هم عنان با نور

در مجلل هودج سر و سرود و هوش و حيراني

سوي اقصامرزهاي دور

تو قصيل اسب بي آرام من ، تو چتر طاووس نر مستم

تو گراميتر تعلق ،‌ زمردين زنجير زهر مهربان من

پا به پاي تو

تا تجرد تا رها رفتم

غرفه هاي خاطرم پر چشمك نور و نوازشها

موجساران زير پايم رامتر پل بود

شكرها بود و شكايتها

رازها بود و تأمل بود

با همه سنگيني بودن

و سبكبالي بخشودن

تا ترازويي كه يك سال بود در آفاق عدل او

عزت و عزل و عزا رفتم

چند و چونها در دلم مردند

كه به سوي بي چرا رفتم

شكر پر اشكم نثارت باد

خانه ات آباد اي ويراني سبز عزيز من

اي زبرجد گون نگين ،‌ خاتمت بازيچه ي هر باد

تا كجا بردي مرا ديشب

با تو ديشب تا كجا رفتم