برنامه ی شهمیرزاد
بدون مقدمه قرار دیدار م شیمیای ۸۹ ب فردا ساعت ۱۰:۱۵ میدان معلم.
فقط ۲ تا نکته:
۱.لباس گرم/زنجیر چرخ/ضد یخ/وسایل بازی (مجاز لطفا)و...چیزایی که خودتون می دونین لازمه رو بیارین.
۲.ناهارم قرار بریم رستوران صرف کنیم
همینا تا فردا...
سگ بسته اند....
دور مرز پرگهرسگ بسته اند
در وطن شام و سحر سگ بستهاند
توی هر کوی و گذر سگ بستهاند
از خلیج فارس این سگان
تا خود بحرخزر سگ بستهاند
پاچهای در مملکت سالم نماند
بسکه در این بوم و بر سگ بستهاند
.
.
متخصص قلب...
معروفترين پزشک متخصص قلب نيويورک فوت کرد و در مجلس ختم باشکوهش
يک ماکت بزرگ قلب در پشت تابوت او قرار داده بودند که در پايان مراسم
همراه با مارش عزا دريچه هاي آن قلب باز شد و تابوت را به درون خود فرو برد
همه از اين ابتکار به اعجاب و تحسين آمدند، ولي يکي از پزشکان در رديف اول
ناگهان شروع کرد به قهقهه و اصلا نميتوانست خودش را کنترل کند. عاقبت کشيس
به او تذکر داد، ولي او گفت پدر روحاني، من مقصودي ندارم، فقط مجسم کردم
اگر من که متخصص زنان و زايمان هستم بميرم اين صحنه چگونه اجرا ميشود
با اين گفته کشيش و تمام مجلس هم بي اختيا ريسه رفتند و جلسه بهم خورد
اعلام نتایج
با شمارش آرا (البته همۀ آرا [هم با اسم و هم آرای با اسم مستعار]) نتیجه به نفع
سرکار خانم شکوفه ازغ
با 8 رآی موافق می باشد.
طبق معمول 1شنبه ساعت 7تا9 منتظرتونیم....
نظرتونو راجع به روز و ساعت برگزاری صندلی داغ اعلام کنید.انگار بعضی از دوستان با روز و ساعت مشکل دارن نمیتونن حضور داشته باشن.
شهمیرزاد؟؟؟
گفتم قبل از این که بریم تعطیلات عید دسته جمعی بریم شهمیرزاد .هر کی میاد اسمشو بزاره تو نظرات و اینکه خواهش میکنم اختلافا رو بزارین کنار خودتونم لوس نکنین میخوایم دورهم باشیم
هی ام نگین فلانی میاد من نمیام زشته بزرگ شدیم... واسه اینکه حسن نیتمونو نشون بدیم اسمه پسرا رو خودم میزارم .
یکشنبه ۱۰ صبح
صرفا" جهت ارتقا....
سلام بچه ها...................
امیدوارم از تغییرات وبلاگ راضی باشید...!!!!
نمیدونم آهنگ رو وبلاگو شنیدین یا نه چون سایت دانشگاه اِسپیکر نداره!!
من خودم این آهنگو دوست داشتم خواستم شما هم بشنوید.
اول بگید اصلا" موافقید آهنگی رو وبلاگ باشه یا نه؟؟؟!!!!
اگه موافق بودین آهنگ درخواستی هم میذاریم
اول ترم و تغ و لغ بودن کلاس ها
ا) یک عده ای به دانشگاه می رن تا بعد از مدتها دوستان مونث یا مذکر خودشون رو ببینن.
.
.
.
خاطرات یه دوست عینکی
فرکانس ثابتي حرکت ميکرد ،
... من و ميگي .....!!!! بلللللللند شدم رو هوا با يه حرکت فيليپيني همينجور که داشتم دور
خودم مي پيچيدمو به لباسام چنگ مينداختم در اتاقو وا کردم پريدم تو هال ، ( يعني تو
اون لحظه اگه لينچان و جت لي و جکي چان با هم ميريختن سرم ، ازم کتک ميخوردن ،
اصن کنترلمو کاملا از دست داده بودم ) .
يه هاله ي ضعيفي از نور تو يه قسمتي از هال افتاده بود ، مثه يوز پلنگ خودمو رسوندم
اونجا ديدم يه چيزي چسبيده به شلوارم ، مارو ميگييييييي؟؟؟
با تمام قدرت با کف دست با پشت دست با مشت با آرنج همينجوري داشتم ميکوبيدم
به پام ، حالا منه بد بخت هم دستم درد گرفته بود هم پام ، ازون طرفم داشتم زهره ترک
ميشدم ، فکر ميکردم اين پاهاش گير کرده تو شلوارم واسه همين کنده نميشه ، آقا
دورخيز کردم با پا رفتم تو ديوار تا له بشه ، دو سه تا غلتم روي زمين زدم تا کاملا پرس
بشه ، يعني حرکاتي کردم که يه گونگ فو کار حرفه اي از انجامش عاجزه ، بعد از اينکه
خودمو آش و لاش کردمو دهن دستو پام سرويس شد پريدم چراغو روشن کردم که ديدم
بدبخت پرس شده ( بازم چشام خوب نميديد )
عينکمو زدم ديدم اههههههههه اينکه هزار پا نيست........ مارک " آديداس " بود که روي
شلوارم دوخته شده بود ، تا چند روز بعدش دست و پام درد ميکرد
کل کل های ازلی دختراو پسرا!!!
پسرها شدیدا به خاطر نمرات پایین سرکوفت می خوردند و البته گاهی هم ممنوع شدن از مشاهده کارتون ولی دخترها هیچی نمی شدند. چون قرار بود در آینده ازدواج کنند و نان آور خانه هم نخواهند بود.
*وقتی پدر خانواده شب به منزل می آمد:
پسرها فرار می کردند و یه گوشه ای می خزیدند تا چوقولی های مادر، کار دست شان ندهد، ولی دخترها به بغل پدر می پریدند و چپ و راست قربون صدقه می شنیدند.
*روز اول مهر که مدرسه ها باز می شد:
پسرهای عزیز کله هایشان را با نمره 4 می زدند و مزین به لغت نامأنوس کچل می شدند ولی دخترها فقط به پسرها می گفتند: چطوری کچل؟
*در 18 سالگی:
پسرها تمام اضطراب و دلهره شان این است که دانشگاه قبول شوند و سربازی نروند ولی دخترها ورودشان به پادگان طبق قانون ممنوع است.......
بیانیه یا عیانیه
این پست رو گذاشتم که بگم مدیریت وبلاگ از هم اکنون واگذار شد به خانوم مریم ولی
واینم بگم که مهم نیست کی مدیره مهم نشون دادن همدلیمونه
و دیگر هیچ.......
این دو بیتی هم تقدیم به همه ی بچه های مهندسی شیمی ورودی بهمن ۸۹
درون چشم های یار من باز،جهان آتش و طوفان نشسته است
ولی در چشم من از دوری او، تمام خیسی باران نشسته است
نمیدانم چرا آشفته حالم از، عشقی که مرا تا استخوان سوخت
در این سینه نشسته عشق مجنون
در این سینه غم دوران نشسته است...
ربطش به بی ربطیشه....
نظرسنجی
سلااااااام بچه ها
خب ،صندلی داغ 3 هم که به خوبی و خوشی تموم شد!!!
حالا باید تصمیم بگیریم کدوم یکی از دخترای گل بشینه رو صندلی!!
هرکی بیشتر رآی آورد و با موافقت خودش میشینه اما اگه خودش موافق نباشه دیگه نمیشه کاریش کرد و یکی دیگه انتخاب میشه ....!!!
مطمئن باشید به نظراتتون احترام گذاشته میشه
خب حالا کی بشینهههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
رآی گیری تا جمعه ساعت 6 بعد از ظهر می باشد و پس از آن رای ها به حساب نمی آیند.

![[تصویر: ax1qnsho2ck3fawrg8y.jpg]](http://www.forum.persianfal.com/upload/images/ax1qnsho2ck3fawrg8y.jpg)
![[تصویر: w495_161.jpg]](http://img.online-dl.com/images/w495_161.jpg)