شب یلدا

شب يلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره        بگير اي دوست! از غمهـــــــا کناره

 

شب شادی وشـــور و مهربانی است        زمـــــــان همدلی و همزبانی است

 

در آن دیدارهــــــــــــا تا تـــــــــازه گردد        محبت نیـــــــــــــــز بی اندازه گـردد

 

به هرجا محفلی گرم و صمیمی است      که مهمانی درآن رسمی قدیمی است

ادامه نوشته

سرگرمی_دلمان خوش است..

دلمان خوش است که می نویسیم
دلمان خوش است که می نویسیم...

و دیگران می خوانند

و عده ای می گویند

آه چه زیبا و بعضی اشک می ریزند

و بعضی می خندند

دلمان خوش است…

به لذت های کوتاه

به دروغ هایی که از راست

بودن قشنگ ترند

به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند

یا کسی عاشقمان شود

با شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیم

دلمان خوش می شود

به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی

و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود

چقدر راحت لگد می زنیم

و چه ساده می شکنیم

همه چیز را …

طنز - آخر هفته در خوابگاه


امشب منو عادل و حمیدیم

یک عالمه خوردنی خریدیم

امشب به چه خلوتی نشستیم

جز خویش دگر کسی ندیدیم

دلهای همه به خنده خوش بود

از خنده ی شب ستاره چیدیم

گفتیم از عشق و از جدایی

آنجا که به صحبتش رسیدیم

در سایه ی شب خنده ی ما بود

از درد و غم جهان رهیدیم

حاضر شده چایی سر شب

هر سه طرف چای دویدیم

ما هر سه رفیق خوب بودیم

از بودن هم غرق امیدیم

خورشید شدیم از لب لبخند

در سایه ی شب چه خوش دمیدیم

داد ماست شد عادل این فضارا

بر دفتر خاطره کشیدیم

چون آخر شب دوباره آمد

رفتیم و به خواب خوش خزیدیم

رفتند به خواب خوش عزیزان

باز آخر این قصه رسیدیم!!!

مهندسی شیمی ؟؟

همه مهندسین در زندگی خود لحظه هایی را به یاد دارند كه سعی كرده اند شغل خود را برای یك دوست و یا فامیل شرح دهند. این تجربه برای همگی آن ها به خصوص مهندسین شیمی دردناك بوده است.این موضوع از آنجا ناشی می شود كه مردم اغلب درك درستی از مهندسی ندارند به خصوص رشته مهندسی شیمی كه تفاوت زیادی بین معنای ظاهری و مفهوم باطنی آن وجود دارد.

در حالی كه یك مهندس شیمی قبل از آن كه یك شیمیدان باشد یك مهندس است!

ادامه نوشته

بنده خدا فقط سلام كرد.....

دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار
دختری چون من که خیلی خانمه
بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت
در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام!!!

جواب زيباي فروغ فرخزاد به حميد مصدق

 

"
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت