ترم 3 هم تمام شد...

الهی...
باخاطري خسته
دل به كَرم توبسته
دست از اساتيد شسته و در انتظار نمرات نشسته ام
پاس شوند كريمی
پاس نشوند حكيمی
نيفتم شاكرم
بيفتم صابرم
الهی شهريه ها بالاست كه میدانی
وجيبم خاليست كه ميبينی
نه پاي گريز از امتحان دارم ونه زبان ستيز با استاد
الهی دانشجويي راچه شايد و از او چه باید؟

دروغ چرا؟؟

سلام بچهها خوبید؟؟
یه سوال داشتم
ازونجایی که آدمای دروغ گو زیاد شدن  میخواستم بپرسم نظر جوونهای تحصیل کردمونو

به نظرتون چرا آدما دروغ میگن؟؟

البته ما که بینمون اصلآ دروغ گو نداریم گوش شیطون کر

  امیدوارم دروغگوهای اقسا نقاط جهان بیان وبلاگ اینجارو بخونن شاید یه فرجی شد

ادامه نوشته

زمان.....بگذر......

نه شاعرم و نه خیال شاعر شدن دارم...

ولی خب بازی روزگار دیگه.......!!

دارم میرم ولی دلم پیش تو باشه یادگار

                                                          مال نگاه عاشقت کاش بشه خوب و ماندگار

سخته برام دل بکنم از یه غزل مهربونی

                                                          یه عالمه صداقت و یه باغ پر همزبونی

فکر نمیکردم به خدا یه روزی عاشقت بشم

                                                          اون همه شعر و غزل و برای تو داد بزنم

برای تو قسم دادم حافظ و به شاخه نبات

                                                          که راستشو بهم بگه راست و حقیقت چشات

مثل همیشه عاشقی مثل همیشه بی ریا

                                                          شیدایی چشمای تو مثل همیشه ی خدا

با گریه هام پاک می کنم قلبمو از گناه ترس

                                                          تا وقت دیدار تو و پر زدن از کنج قفس.......

یادمان باشد كه ...؟؟

یادمان باشد كه ...؟؟ 
 
یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود ، خودش سایه ای ندارد . 

یادمان باشد که :.....!!

بخونید بدک نیست :)

ادامه نوشته

صرفا" جهت ارتقا....

سلام بچه ها...................

امیدوارم از تغییرات وبلاگ راضی باشید...!!!!

نمیدونم آهنگ رو وبلاگو شنیدین یا نه چون سایت دانشگاه اِسپیکر نداره!!

من خودم این آهنگو دوست داشتم خواستم شما هم بشنوید.

اول بگید اصلا" موافقید آهنگی رو وبلاگ باشه یا نه؟؟؟!!!!

اگه موافق بودین آهنگ درخواستی هم میذاریم

http://school.discoveryeducation.com/clipart/images/music.gif

نظرسنجی

سلااااااام بچه ها

خب ،صندلی داغ 3 هم که به خوبی و خوشی تموم شد!!!

حالا باید تصمیم بگیریم کدوم یکی از دخترای گل بشینه رو صندلی!!

هرکی بیشتر رآی آورد و با موافقت خودش میشینه اما اگه خودش موافق نباشه دیگه نمیشه کاریش کرد و یکی دیگه انتخاب میشه ....!!!

مطمئن باشید به نظراتتون احترام گذاشته میشه

خب حالا کی بشینهههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

رآی گیری تا جمعه ساعت 6 بعد از ظهر می باشد و پس از آن رای ها به حساب نمی آیند.


گناهان یک شهید

صدای انفجار آمد و سنگرش رفت هوا. هر چه صدایش زدیم جواب نداد ... رفتیم جلو سرش پر از ترکش شده بود. جیبهایش را خالی کردیم یک کاغذ تویش پیدا کردیم که روش نوشته بود: گناهان هفته: شنبه: احساس غرور از گل زدن به طرف مقابل؛ یکشنبه: زود تمام کردن نماز شب؛ دوشنبه: فراموش کردن سجده شکر یومیه؛ سه شنبه: شب بدون وضو خوابیدن؛ چهارشنبه: در جمع با صدای بلند خندیدن؛ پنج شنبه: پیش دستی فرمانده در سلام کردن؛ جمعه: تمام نکردن صلواتهای مخصوص جمعه


جوجوی زشت

آنکه می پندارد مرگ مقتدر است

خود دلیلی زنده بر مقتدر نبودن آن است

زندگی ای پیدا نمی شود که دست کم یک لحظه

جاودان نبوده باشد

مرگ،

همیشه در فاصله همین لحظه تأخیرمی کند...

ادامه نوشته

صندلی داغ

دوستان امشب ساعت ۸ منتظرتونم

ادامه نوشته

طنز : تا حالا دقت کردین که؟!

دقت کردین هر موقع دارین سشوار میکشین حتی اگه تو خونه تنهام باشین هی حس میکنین یکی صداتون میکنه؟

. . .

تا حالا دقت کرده بودین تام و جری تمام مدت لخت بودن، اما وقتی میرفتن لب ساحل شلوارک پاشون میکردن؟

¤¤  بقیه اش تو ادامه مطلب(اگه میخوای بخندی بخون...)  ¤¤

ادامه نوشته

شعر : در لزوم ادب کردن فرزند و مصیبت فرزند بی ادب

جمله ای توی مشق خط،الگوست:          "ادب مرد،به ز دولت اوست"

گفته ایضا حکیم نامی روم:                   بی ادب،شد ز لطف حق،محروم

اگر آرام یا جَلَب باشد                         بچه باید که با ادب باشد

نرود مطلقا کنار اجاق                         نکند ورجه ورجه دور اتاق

نکند ظهر،با سعید و امیر                     توی سوراخ قفل مردم،قیر

نشکند فیلتر"مَسِنجر"را                        قفلِ رمز و کد"ریسیور" را

پیش مادر-پدر،شب از کَلکی                  نزند خویش را به خواب،اَلکی!

بچه با ادب،زپرتی نیست                      تنبل و بی حیا و قرتی نیست

بچه وقتی که با ادب باشد                      توی قندان نمک نمی پاشد

نخورد هیچ،بی هماهنگی                       چَک وپس گردنی و اُردنگی

توی قُنداقه تا زمان بلوغ                        نکند خانه را شلوغ و پلوغ

بی خود و بی جهت نمی خندد                  نخ به پای مگس نمی بندد

موقع صرف شام و وقت ناهار                 ساکت و بی صداست چون دیوار

نرود مثل خرس"کوآلا"                          از سر و کول مادرش بالا

می زند بعد جوک فقط لبخند                     نکند خنده با صدای بلند

گرچه محبوب و نازنین و تک است             بچه با ادب چه بی نمک است!

هر روز برای تمام فرزندان انقلابی ات در سراسر جهان 12 بهمن دیگری ست

مگه میشه برای شما ننوشت

مگه میشه برای سالروز ورود شما شادی نکرد، اشک نریخت، شکر نکرد

مگه میشه عاشقانه شما رو دوست نداشت...

...

گاهی فکر می کنم اگر در زمان دیگری به دنیا آمده بودم زمانی قبل از شما !

اگر قبل از انقلاب فرصت زندگی ام شروع و تمام می شد!

همان انقلابی که انفجار نور بود و هست و خاموش نخواهد شد،

همان انقلابی که دنیا را نورانی خواهد کرد،

همان انقلابی که بدون نام شما در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست،

چه منتی خدا بر سرمان نهاد با وجود شما

...

هر روز برایم زنده تر می شوی

هر روز قلب ما باند فرودگاه شما می شود

هر روز برای ما و برای تمام فرزندان انقلابی ات در سراسر جهان 12 بهمن دیگری ست

و امروز هم این انقلابها بی نام شما در هیچ کجا شناخته شده نیست.

صورتحساب !!!

پسر بچه اي يک برگ کاغذ به مادرش داد .
مادر که در حال آشپزي بود ،دستهايش را با حوله تميز کرد و نوشته را با صداي بلند خواند.
او نوشته بود :

صورتحساب !!!
کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان
مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان
نمره رياضي خوبي که گرفتم 3.000 تومان
بيرون بردن زباله 1000 تومان
جمع بدهي شما به من :12.000 تومان !

مادر نگاهي به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب اين را نوشت:

بابت 9 ماه بارداري که در وجودم رشد کردي هيچ
بابت تمام شبهائي که به پايت نشستم و برايت دعا کردم هيچ
بابت تمام زحماتي که در اين چند سال کشيدم تا تو بزرگ شوي هيچ
بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازي هايت هيچ
و اگر شما اينها را جمع بزني خواهي ديد که : هزينه عشق واقعي من به تو هيچ است

وقتي پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالي که به چشمان مادرش نگاه مي کرد. گفت:
مامان ... دوستت دارم

آنگاه قلم را برداشت و زير صورتحساب نوشت:
قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!

قابل توجه اونهائي که فکر ميکنند مرور زمان انها را بزرگ کرده و حالا که هيکل درشت کردند خدا را هم بنده نيستند.
بعضي وقتها نيازه به اين موارد فکر کنيم ...
کساني که از خانواده دور هستند شايد بهتر درک کنند.

نتيجه گيري منطقي: جايي که احساسات پا ميذاره منطق کور ميشه!!!
مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه ميذاره : جمع بدهي ميشه 11.000 تومان نه12.000 تومان !!!

تاریخ تولد ... ؟؟؟؟!!!

سلام
خوبین بچه ها؟؟؟
یه پیشنهاد داشتم
همه بیان تاریخ تولدشونو بگن که هم بفهمیم کی بزرگتره از بقیه هم اینکه بتونیم تولد هرکسیو بهش تبریک بگیم و جشن بگیریم براش
نظر ایده آلتون چیه؟؟؟؟!!!

زن ها فرشته اند یا فرشته ها زن هستند ؟

يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن.

وقتي توي پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشته كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم!

زن از خوشحالي پريد بالا و گفت:

! چه عالي! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم

فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و ...! دو تا بليط درجه اول براي بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد !

حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه .

مرد چند لحظه فكر كرد و گفت:

اين خيلي رمانتيكه ولي چنين بخت و شانسي فقط يه بار توي زندگي آدم پيش مياد

! بنابراين خيلي متاسفم عزيزم آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچيكتر باشه

زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند. ولي آرزو آرزوئه و بايد برآورده بشه.

فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و ...! مرد ۹۰ سالش شد !!!

نتيجه اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن هستند

بهشت و جهنم ایرانی

فکر کنین که اگر قرار بود الان یه کتاب آسمانی نازل بشه برای ایرانی جماعت، توش چه وعده هایی برای بهشت و جهنم میداد؟

بهشت:

1- در آنجا پارکهایی هستند که میتوانید در آنها با اهل بهشت آب بازی کنید در بهشت هرگونه که خواستید بگردید
حتی لخت مادرزاد، در آنجا کسی کاری به کارتان ندارد و کسی در شما نظر نخواهد کرد.

2- به شما نوت بوکی میدهیم با 72 نرم افزار رایگان و 72 Gig اینترنت رایگان بدون فیلتر که در همه جای بهشت آنتن میدهد.

جهنم:

1- در جهنم هرگونه خوشی بر شما حرام است، فقط صدای نی آن هم به شرطی که شما را به گریه اندازد.

2- در جهنم زیبایی بر شما حرام است، همانا در آنجا غولانی پر هیبت و زشت از زن و مرد را بر شما قرار داده ایم
که اگر یک تار مویتان بیرون باشد پایتان را فلک میکنند و به ازاء هر تار مویتان 74 ضربه شلاقتان میزنند.
ادامه نوشته

جادوگر

سه جادوگر به سه تا ساعت سواچ نگاه میکنند؛ اگر گفتید کدام جادوگر به کدام ساعت نگاه میکند؟!
.
.
.
.
... ... ... .
الان پیش خودتون میگین خب که چی؟
این که چیز جالبی نبود،
حالا انگلیسیشو بخونید
.
.
.
..
.
Three witches watch three Swatch watches.
 Which witch watch which Swatch watch

گردش پول

درکنار يکي از سواحل درياي سياه.

باران مي بارد، و شهر کوچک همانند صحرا خالي بنظر مي رسد.

درست هنگامي است که همه در يک بدهکاري بسر مي برند و هر کدام برمنباي اعتبارشان زندگي را گذران مي کنند.

 

ناگهان، يک مرد بسيار ثروتمندي وارد شهر مي شود.

او وارد تنها هتلي که در اين ساحل است مي شود، اسکناس 100 يوروئي را روي پيشخوان هتل ميگذارد

و براي بازديد اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا مي رود.

 

صاحب هتل اسکناس 100 يوروئي را برميدارد و در اين فاصله مي رود و بدهي خودش را به قصاب مي پردازد.

قصاب اسکناس 100 يوروئي را برميدارد و با عجله به مزرعه پرورش خوک مي رود و بدهي خود را به او مي پردازد.

مزرعه دار، اسکناس 100 يوروئي را با شتاب براي پرداخت بدهي اش به تامين کننده خوراک دام و سوخت ميدهد.

تامين کننده سوخت و خوراک دام براي پرداخت بدهي خود اسکناس 100 يوروئي را با شتاب به داروغه شهر که به او بدهکار بود ميبرد.

داروغه اسکناس را با شتاب به هتل مي آورد زيرا او به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگاميکه دوست خودش

را يکشب به هتل آورد اتاق را به اعتبار کرايه کرده بود تا بعدا پولش را بپردازد.

 

حالا هتل دار اسکناس را روي پيشخوان گذاشته است.

در اين هنگام توريست ثروتمند پس از بازديد اتاق هاي هتل برميگردد و اسکناس 100 يوروئي خود را برميدارد

و مي گويد از اتاق ها خوشش نيامد و شهر را ترک مي کند.

 

در اين پروسه هيچکس صاحب پول نشده است.

ولي بهر حال همه شهروندان در اين هنگامه بدهي بهم ندارند همه بدهي هايشان را پرداخته اند و با

يک انتظار خوشبينانه اي به آينده نگاه مي کنند.

نامه شگفت انگیز

داستان کوتاهی که پیش روی شماست یک قصه جادویی است که حتما باید دو بار خوانده شود! به شما اطمینان میدهم هیچ خواننده ای نمیتواند با یک بار خواندن آن را رها کند! این نامه تاجری به نام پائولو به همسرش جولیاست که به رغم اصرار همسرش به یک مسافرت کاری میرود و در آنجا اتفاقاتی برایش می افتد که مجبور میشود نامه ای برای همسرش بنویسد به شرح ذیل …

جولیای عزیزم سلام …

بهترین آرزوها را برایت دارم همسر همربانم. همانطور که پیش بینی
می کردی سفر خوبی داشتم. در رم دوستان فراوانی یافتم که با آنها
می شد مخاطرات گوناگون مسافرت و به علاوه رنج دوری از تو
را تحمل کرد. در این بین طولانی بودن مسیر و کهنگی وسایل مسافرتی
حسابی مرا آزار داد. بعد از رسیدن به رم چند مرد جوان
خود را نزد من رساندند و ضمن گفتگو با هم آشنا شدیم. آنها
که از اوضاع مناسب مالی و جایگاه ممتاز من در ونیز مطلع بودند
محبتهای زیادی به من کردند و حتی مرا از چنگ تبهکارانی که
قصد مال و جانم را کرده بودند و نزدیک بود به قتلم برسانند
نجات دادند . هم اکنون نیز یکی از رفقای بسیار خوب و عزیزم
“روبرتو”‌ که یکی از همین مردان جوان است انگشتر مرا به امانت گرفته
و با تحمل راه به این دوری خود را به منزل ما خواهد رساند
تا با نشان دادن آن انگشتر به تو و جلب اطمینانت جعبه جواهرات
مرا از تو دریافت کند وبه من برساند . با او همکاری کن تا جعبه
مرا بگیرد. اطمینان داشته باش که او صندوق ارزشمند جواهرات را
از تو گرفته و به من خواهد داد وگرنه شیاد فرصت طلب دیگری جعبه را
خواهد دزدید و ضمن تصاحب تمام جواهرات آن, در رم مرا خواهد کشت
پس درنگ نکن . بلافاصله بعد از دیدن نامه و انگشتر من در ونیز‍
موضوع را به برادرت بگو و از او بخواه که در این مساله به تو کمک کند.
آخر تنها مارکو جای جعبه را میداند. در مورد دزد بعدی هم نگران نباش
مسلما پلیس او را دستگیر کرده و آنقدر نگه میدارد تا من بازگردم.

نامه را خواندید؟اما بهتر است یک نکته بسیار مهم را بدانید :
پائولو قبل از سفر به رم با جولیا یک قرار گذاشته بود
که در این مدت هر نامه ای به او رسید آن را بخواند. ! “یک خط در میان”
حالا شما هم برگردید و دوباره نامه را یک خط در میان بخوانید تا به اصل ماجرا پی ببرید!

 

فقط دانشجویان میفهمند

قانون پایستگی واحد :واحد ها نه از بین میروند و نه پاس میشوند بلکه از
ترمی به ترم دیگر انتقال میابند !


تقلب چیست؟ یک سری اعمال ننگین در صورت این کاره بودن شخص امتحان دهنده
آخر عاقبت خوش وخرمی داردنوع خاصي از  هلو برو تو گلو


شب امتحان شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می
شوندشب ر ق ص و پایکوبی کلمات جزوه و کتاب بر روی سسلسله اعصاب محیطی و
مرکزی دانشجو


دانشجویان ساکن خوابگاه :  جنگجویان کوهستان


دانشجویان پرسر و صدا : گروه لیان شان پو

بقیه در ادامه مطلب..

ادامه نوشته

تشکر....


آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.
وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...
به سلامتي همه مادراي دنيا...



پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند !



سلامتيه اون پسري که...
..
10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...
..
20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت....
... ... ... ... ..
30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!
..
باباش گفت چرا گريه ميکني..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...!


.
.
.

ادامه نوشته

استاد راهنمای شما کیست؟

یک روز آفتابی، خرگوش بیرون از لانه اش غرق در تایپ بود. در همین حین، روباهی او را دید.
روباه: خرگوش به چه مشغولی؟
خرگوش: پایان نامه می‌نویسم.
روباه: جالبه، موضوع پایان نامت چی هست؟
خرگوش: در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، کار می کنم.
روباه: احمقانه است، همه کس می‌دونند که خرگوش، روباه نمی‌خورد.
خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم اینو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شده و به نوشتن خود مشغول شد.
در همین حال، گرگی از آنجا رد می‌شد.
گرگ : خرگوش چی می‌نویسی؟
خرگوش: دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.
گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟
خرگوش: البته که چاپ می کنم، می خواهی می تونم امکانشو بهت ثابت کنم؟
گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند و باز خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد
...................... و اما در لانه ی خرگوش ...............
در گوشه ای از لانه ی خرگوش، پوست و استخوان روباه و در سوی دیگر مو و استخوان گرگ ریخته بود
و در وسط لانه، شیر قوی پیکری دهان خود را تمیز می کرد.
نتیجه:
مهم نیست موضوع پایان نامه شما چیست!؟
اهمیتی ندارد که اطلاعات بدرد بخوری در پایان نامه‌ گردآورده اید یا نه،…
مسئله ی اساسی پایان نامه این است: استاد راهنمای شما کیست؟!؟

وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ

خداوند در سوره "تین"(انجیر) به این میوه قسم خورده است و دانشمندان دین‌پژوه می‌گویند، احتمالاً علت آن است که انجیر، یکی از میوه‌های همه چیز تمام است و کلکسیونی از املاح و ویتامین‌ها دارد؛لذا مورد توجه خاص قرآن قرار گرفته است.

اما این سوگند، ویژگی ظریف دیگری هم در بر دارد که موجب مسلمان شدن یک تیم تحقیقاتی ژاپنی شده است. قصه از این‌جا شروع شد که یک گروه پژوهشی ژاپنی، در بین مواد خوراکی به دنبال منبع پروتئین خاصی بودند که به میزان کم، در مغز انسان و حیوانات تولید می‌شود. این پروتئین، کاهش دهنده کلسترول خون و مسئول تقویت قلب و شجاعت انسان است و بازتولیدش بعد از ۶۰ سالگی تعطیل می‌شود.

ژاپنی‌ها فهمیدند این ماده فقط در انجیر و زیتون موجود است و برای تأمین آن، باید انجیر و زیتون را به نسبت یک به هفت مصرف کرد.

بعد از ارائه این نتیجه یکی از قرآن پژوهان مصری نامه‌ای به این تیم تحقیقاتی می‌نویسد و اعلام می‌کند که در کتاب مقدس مسلمانان، خداوند به انجیر و زیتون در کنار هم قسم خورده. نام انجیر فقط یک بار و نام زیتون نیز هفت بار در قرآن آمده است.

1-Surah At-tin 95:1

2-Surah Al-Anam 6:99

3-Surah Al-Anam 6:141

4-Surah An-Nahl 16:11

5-Surah An-Nur 24:35

6-Surah Al Muminun 23:20

7-Surah Abasa 80:29

منابع انگليسي: http://www.rohama.org/en/pages/?cid=80

http://www.scribd.com/doc/24591758/Fig-and-the-Olive-in-Quran-and-

Science

هرگز فراموش نکن

عاشق شدن آسان است، اما ادامه آن هنر است
دوست هرکه باشد، نسخه دوم خودت است

نمی توان جلوی پیری را گرفت، اما میتوان روح جوانی داشت
هر جا که باشی دوستانت دنیای توهستند

بالا رفتن سن حتمی است
اما اینکه روح تو پیر شود بستگی به خودت دارد

خنده کوتاهترین راه بین دوستان است
عمر سالهای گذشته نیست

سالهایی است که از آن زندگی کردی
عشق زندگی را نمی چرخاند
اما انگیزه ای است برای زندگی

وقتی جایی داری که بروی یعنی خانه داری
ووقتی کسی را دوست داری یعنی خانواده داری

بزرگترین لذت زندگی
داشتن دوست صمیمی است

غیر از سخن گفتن راههایی بین دوستان وجود دارد

اگر از چیزی لذت بردی
دیگران را شریک ساز

و چه زیباست که ببینیم کسی میخندد
و زیباتر اینکه بدانی خودت باعث خنده اش شده ای

 

چرا نمیشه درس خوند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سال 365 روز است در حالی كه:

1- در سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.

2- حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای هوامطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگرباقیمیماند.

3- در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا”122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.

4- اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا”15 روز میشود. پس 126 در روز باقی میماند.

5- طبیعتا ”2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.

6- 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم است. چراكه انسان موجودی اجتماعی است. این خود 15 روز است. پس 81 روز باقی میماند.

7- روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.

8- تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.

9- در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید. پس 6 روز باقی میماند.

10- در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است .

11- سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی می ماند.

آن هم روز تولد شماست چه کسی در روز تولدش درس می خواند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زن جماعت را چه به بیرون رفتن...!!!

مسافر کناری مدام خودش را رویم می اندازد، دستش را در جیبش می کند و در می آورد، من به شیشه چسبیده ام اما هر قدر جمع تر می شوم او گشادتر می شود. موقع پیاده شدن تمام عضلات بدنم از بس منقبض مانده اند درد می کنند...
(تقصیر خودم بود باید جلو می نشستم.)

مسافر صندلی پشت زانوهایش را در ستون فقراتم فرو می کند، یادم هست موقع سوار شدن قد چندانی هم نداشت، باید با یک چیزی محکم بکوبم توی سرش، چیزی دم دستم نیست احتمالاً فکر کرده خوشم آمده که حالا دستش را از کنار صندلی به سمت من می آورد...
(تقصیر خودم بود باید با اتوبوس می آمدم.)

اتوبوس پر است ایستاده ام و دستم روی میله هاست، اتوبوس زیاد هم شلوغ نیست و چشمان او هم نابینا به نظر نمی رسد ولی دستش را درست در 10 سانت از 100سانت میله ای که من دستم را گذاشته ام می گذارد. با خودم می گویم ”چه تصادفی” و دستم را جابه جا می کنم اما تصادف مدام در طول میله اتفاق می افتد...
(تقصیر خودم است باید این دو قدم راه را پیاده می آمدم.)

پیاده رو آنقدر ها هم باریک نیست اما دوست دارد از منتها علیه سمت من عبور کند، به اندازه 8 نفر کنارش جا هست ولی با هم برخورد خواهیم کرد. کسی که باید جایش عوض کند، بایستد، جا خالی بدهد، راه بدهد و من هستم...
(تقصیر خودم است باید با آژانس می آمدم.)

راننده آژانس مدام از آینه نگام می کند و لبخند می زند. سرم را باید تا انتهای مسیر به زاویه 180 درجه به سمت شیشه بگیرم. مدام حرف میزند و از توی آینه منتظر جواب است. خودم را به نشنیدن می زنم. موقع پیاده شدن بس که گردنم را چرخانده ام دیگر صاف نمی شود. چشمانش به نظر سالم می آید اما بقیه پول را که می خواهد بدهد به جای اینکه در دستم بگذارد از آرنجم شروع می کند، البته من باید حواسم می بود و دستم را با دستش تنظیم می کردم.
(تقصیر خودم است باید با ماشین شخصی می آمدم.)

راننده پشتی تا می بیند خانم هستم دستش را روی بوق می گذارد، راه می دهم. نزدیک شیشه ماشین می ایستد نیشش باز است و دندانهای زردش از لبان سیاهش بیرون زده است. “خانم ماشین لباسشوئی نیست ها”. مسافرهای توی ماشین همه نیششان باز می شود. تا برسم هزار بار هزار تا حرف جدید می شنوم و مدام باید مواظب ماشینهایی که فرمانهایشان را به سمت من می چرخانند باشم. موقع رسیدن خسته هستم، اعصابم به کلی به هم ریخته است.
(تقصیر خودم است زن جماعت را چه به بیرون رفتن!!!)

آفرینش زن...

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد:چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا” قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
ادامه نوشته

شروع بدبختی

سلام بچه ها

درسو بیخیال شید. دلار شد ۱۷۶۰تومن. سکه شد ۶۲۷ تومن. بیچاره آقایونی که باید مهر بدن...

از فردا روزه بگیرید.خودتون رو برای آینده آماده کنید.

دوستی -شاهکار حمید مصدق

من گمان میکردم ،دوستی همچون سروی سرسبز ، چهار فصلش همه آراستگی ست

من چه میدانستم ، دل هر کس دل نیست

قلبها، ز آهن و سنگ ، قلبها ، بی خبر از عاطفه اند

در میان من وتو فاصله هاست، گاه می اندیشم...

ادامه نوشته

کریسمس مبارک...!!!

الهی هر لحظه بهاری ترین شکوفه های نگاه خدا در گلستان زندگیتان بشکفد و با میوهء اجابت آرزوهایتان به ثمر بنشیند...

کریسمس مبارک...!!!