تا کجا مسلمانیم......؟؟

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :

بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :

آری من مسلمانم

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ،

جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد ،

پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :

آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :

چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!!

شما یادتون نمیاد

شما یادتون نمیاد، تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن… آب بخوریم
 
شما یادتون نمیاد، شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲ سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران !
 
شما یادتون نمیاد، قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم..
 
شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.
 
شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ
 
شما یادتون نمیاد، ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.
 
شما یادتون نمیاد، تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.
 
شما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.
 

 
 
ادامه نوشته

اگر...

اگر دروغ رنگ داشت؛

هر روز شاید،

ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست،

و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود.


اگر شکستن قلب و غرور، صدا داشت؛

عاشقان، سکوت شب را ویران میکردند.


ادامه نوشته

اموخته های چارلی چاپلین...

اموخته ام که زندگی دشوار است...اما من از او سخت ترم٬

اموخته ام که با پول میشود خانه خرید ولی اشیانه نه‌٬رختخواب خرید ولی خواب نه٬ساعت خرید ولی زمان نه٬میتوان مقام خرید ولی احترام نه٬میتوان کتاب خرید ولی دانش نه٬خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره قلب خرید ولی عشق را نه...

اموخنه ام که تنها کسی که مرا در زندگی شاد میکند کسی است که به من میگوید تو مرا شاد کردی.

اموخته ام که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی نه گفت.

اموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم  دعا کنم.

اموخته ام راه رفتن در کنار پدرم در یک شب زمستانی در کودکی ٬شگفت انگیز ترین چیز در  بزرگسالی است.

اموخته ام زندگی مثل دستمال لوله ایست که هرچه به انتهایش نزدیکتر میشویم سریعتر حرکت میکند.

اموخته ام که تنها اتفاق های کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی میکند.

اموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس چه چیز باعث میشود  که من بیندیشم میتوانم  همه  چیز را در یک روز به دست اورم؟

اموخته ام که چشم پوشی از حقایق ان ها را تغییر نمیدهد.

اموخته ام که فرصت ها هیچ گاه از بین نمیرود بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ی ما را تصاحب خواهد کرد.

و اموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است  که میشود با ان نگاه را وسعت داد. 

هاچیکو سگ باوفا....

سگ معروفی با نام هاچیکو(حتما بخونید)

 در ژاپن سگ معروفی با نام هاچیکو به دنیا آمد که زندگی و منش او به افسانه ای از یاد نرفتنی بدل گشت.

زمانی که هاچیکو دو ماه داشت .........

ادامه نوشته

شب یلدا

شب يلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره        بگير اي دوست! از غمهـــــــا کناره

 

شب شادی وشـــور و مهربانی است        زمـــــــان همدلی و همزبانی است

 

در آن دیدارهــــــــــــا تا تـــــــــازه گردد        محبت نیـــــــــــــــز بی اندازه گـردد

 

به هرجا محفلی گرم و صمیمی است      که مهمانی درآن رسمی قدیمی است

ادامه نوشته

سرگرمی_دلمان خوش است..

دلمان خوش است که می نویسیم
دلمان خوش است که می نویسیم...

و دیگران می خوانند

و عده ای می گویند

آه چه زیبا و بعضی اشک می ریزند

و بعضی می خندند

دلمان خوش است…

به لذت های کوتاه

به دروغ هایی که از راست

بودن قشنگ ترند

به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند

یا کسی عاشقمان شود

با شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیم

دلمان خوش می شود

به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی

و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود

چقدر راحت لگد می زنیم

و چه ساده می شکنیم

همه چیز را …